سیگارفاحشه مرگ

اینجانیاخاکسترمیشوی......اینجاامیدقلبی راسوزانده اند.

دُختـَرے نیسـتـَم کـه هـَرزگـــے کـُنـَم! 

زنـانگــے وَ مـُـحَـبـَتم را بـا هـَر مــردے تقسـیم نمـے کنم 

عـشـقَم تنها خــاص ِ یکـــ نـفر اَســت 

غـَرق ِ عـــــشــــــق خواهــم کرد آنکه خاص ِ من باشـد



تاريخ سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1392سـاعت 21:30 نويسنده raaaaha| |

 

سیگارم شدتنهـــایارم...سالهاست بااوعشق بازی می کنم.

تخــــــَـتم رایادت هست؟

هنوزخیسی تنت راروی بدنم احســاس می کنم.

حرفهــایت راچه؟!آنهاراهم یادت هست؟

سیگاری که باهم کشیـــدیم...

یه کام من...یه کام تو...چه خوش خیالم من...

هرشبت اینگونه میگذرد...

توراچه به یادآوری تخت وتن من؟؟؟

تاريخ دوشنبه سی ام اردیبهشت 1392سـاعت 10:56 نويسنده raaaaha| |

هر چقدر
عطــــــــــــرت را عوض کنـییــــِ
باز هم تَنــَـتــــــــــ،
بوی کثیف خیـــانت را میدهُــــــــــــــد…
عزیز 
لعنـــتیـــــــــــــــــ امــــ
تاريخ دوشنبه سی ام اردیبهشت 1392سـاعت 10:27 نويسنده raaaaha| |

نزن بهِ اون کسی که میپرستی نزنِ

دستِ توُقویه

ظریفه صورت این زن

بخداتمامِ تنم دارهِ میلرزهِ

کی گفته پسرامون اوبــــــــــاشنودخترامون هـــــــــــــــــــــــــــــــرزه؟

تاريخ شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1392سـاعت 14:46 نويسنده raaaaha| |

ینی من استرس؟

پوووووووووالان ساعت شیش ونیمهیک ونیم ساعت دیگه بایدبرم اولین امتحان نهایی ینی دارم سکته میکنماپوووووومن استرس ؟؟؟؟؟؟؟؟؟منی که هیچ وقت جزیه باراونم خیلی خاص بوداونجاکه رسمامردم دیگه استرس نداشتم الان چه یخوده

تاريخ چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1392سـاعت 6:35 نويسنده raaaaha| |

یه دخترعزیز لطفالینک وبتوبزاربراممممم ندارمش اخخخ

اگ نه میام

تاريخ دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1392سـاعت 17:42 نويسنده raaaaha| |

ای بابا

تاريخ یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1392سـاعت 19:8 نويسنده raaaaha| |

خدایافقط ازت میخوام توانی بدی که فراموش کنم

تمام روزامو...

وباورکنم که..............

تاريخ جمعه بیستم اردیبهشت 1392سـاعت 23:44 نويسنده raaaaha| |

پسرک ارضا نشد و بیرون کشید از رابطه ها. . .

اما

دخترک باردار شده بود از خاطره ها. . !!

تاريخ جمعه بیستم اردیبهشت 1392سـاعت 22:57 نويسنده raaaaha| |

 

امشب با ده تایشان عشق بازی کردم!!!

همه یشان باکِره بودند

اولین کسی بودم که آتشه وجودشان را شعله ور می کرد

دلم برایشان می سوخت

بدنشان را تسخیر کرده بودم

ولی آنها تا لحظه ی اِرضا شُدنم با من بودند...!!

سیگارهایم را می گویم...

تاريخ جمعه بیستم اردیبهشت 1392سـاعت 22:56 نويسنده raaaaha| |

 

این روزها همه از تو "تن" میخواهند..


کسی دل نمیخواهد

شریک جنسی خواهان زیاد دارد

شریک قلبی خریدار ندارد...

باور کن...

این روزها هوای رابطه ها تاریک است

تاريخ جمعه بیستم اردیبهشت 1392سـاعت 22:50 نويسنده raaaaha| |

فاحشه ای پیر نگاه خسته اش را به زمین دوخته بود .

سیگارش بین انگشتانش دود میشد و آهسته زمزمه میکرد ....

روز قیامت شاید خدا مرا ببخشد !!!!!!!

اما من هرگز خدا را نمیبخشم.....

تاريخ جمعه بیستم اردیبهشت 1392سـاعت 22:26 نويسنده raaaaha| |

ﮔﻠﺸﯿﻔﺘﻪ که ﻟﺨﺖ ﺷﺪ ﻫﻤﻪ ﺻﺪﺍﺷﻮﻥ ﺩﺭ ﺍﻭﻣﺪ!

ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺳﻪ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺷﺪﻥ ﻗﯿﻤﺖ...

ﭘﺮﺍﯾﺪ...

آجیل ...

ﻧﻮﻥ ...

ﻣﺮﻍ ...

ﮔﻮﺷﺖ ...

ﻭ ﺍﺟﺎﺭﻩ ﺧﻮﻧﻪ ﻭ ﺩﻭﺍ ﻭ ﺩﺭﻣﻮﻥ....

ﮐﻪ ﺑﺎﻋﺚ ﺷﺪﻩ ﻣﻠﺖ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮﻭ ﺗﻮﯼ ﺭﻭﺯ ﺭﻭﺷﻦ ﻟﺨﺖ ﮐﻨﻦ...

ﻫﻤﮕﯽ ﺧﻔﻪ ﺧﻮﻥ اس***لامی ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺑﺴﻼﻣﺘﯽ!!

تاريخ جمعه بیستم اردیبهشت 1392سـاعت 22:26 نويسنده raaaaha| |

بکــــــــــــارت
همان کاغـذ نقره ای رنگ داخل پاکـت سیگار است!

پـاره که شود ...
هر کسی هوس میکند به تو دست درازی کند
باید برای سوختن و تمـــام شدن آماده باشی

به زودی دور می اندازنت

حتی همــان کســی که بسته را خودش باز کرده

تاريخ جمعه بیستم اردیبهشت 1392سـاعت 22:24 نويسنده raaaaha| |

به لب های ساده ات بیاموز


لب های وحشی هر هرزه ای لایق بوسه های آتشینت نیست ...


کسی را ببوس


که حرمت بوسه را بداند....


و حداقل بخاطر بوسه هایت


فردا که از کنارت رد شد،با نیشخند نگوید:
...

"فاحــــــــــــشه"....!!

و تو چه میدانی فاحشه چیست؟

شایـــــــد فاحشه ی امروز باکره ی دیروز بود که تو عشق اولش بودیــــ

تاريخ جمعه بیستم اردیبهشت 1392سـاعت 22:23 نويسنده raaaaha| |

به سلامتي پدري كه لباس خاكي و كثيف ميپوشه
ميره كارگري براي سير كردن شكم بچه اش،
اما بچه اش خجالت ميكشه
به دوستاش بگه كه اين پدرمه ...

اینویه جاخوندم خوشم اومد

تف توصورت اون بچه

البته اول تف به خودمن چون یه زمان که یکی ازماشینامون وانت بودخجالت که نه امادوس نداشتم پدرم منوبرسونه الته خیلی کم امابعدعاشق وانتمونم شدم...

هیییییییی گفتم ازفرداهمه چی تموم بعدفهمیدم کلامن خیلی وقته تموم شدم

تاريخ جمعه سیزدهم اردیبهشت 1392سـاعت 21:29 نويسنده raaaaha| |

خدایا ولم نکن

خداشرمندم جبران میکنم خدایاجران میکنممممممممممممم

بخداتوبه میکنم خدافقط بمون کنارم تنهام نزارخدایا خجالت میکشم ازت ولی به بزرگی منوببخش

قسم به بزرگیت که دیگه ادم میشم ادم خوب

تاريخ جمعه سیزدهم اردیبهشت 1392سـاعت 0:0 نويسنده raaaaha| |

وای لعنتی روبعدچندوقت چندماه دوباره زدم

بی شرف ادمومیبره فضا

اماخوشحال نبودم

تاريخ یکشنبه هشتم اردیبهشت 1392سـاعت 23:22 نويسنده raaaaha| |

نه دیشب نه امشب

هیچ کدوم اندازه اون شبی که توبغلت اتیشم زدی

باهمون دستای لعنتیت ک فرومیرفت توموهومام

بوهمون مشامت که بوی تنموپرمیکردی توش

بهم اون نگذش...

لعنتی

تاريخ یکشنبه هشتم اردیبهشت 1392سـاعت 23:19 نويسنده raaaaha| |

بکارت رادرست بخوان

یک باردیگر

این گونه باریت تفسیرکرده اند

یعنی

صاحبش بکارتومی اید؟

چون هنوزاین یکی راتجربه امتحان نکرده ای؟
اماوقتی امتحانش کردی دیگربکارتونمیاید؟

بعدمیروی سراغ دیگری؟
این هاافتخارنیست

اینهاعقده های تومیباشد

عقدههههههههههه

راستی بدان که یکی بکارت میرسد

تاريخ شنبه سوم فروردین 1392سـاعت 0:1 نويسنده raaaaha| |

miss-A